هدیه
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 0:06
در ذهنم مطالب زیادی برای نوشتن دارم.اما انگیزه ی زیادی برای این کار ندارم. من اولین مخاطب نوشته های خودم هستم.و همین طور اولین مشتری آنها.و در رابطه ی با بعضی از آنها تنها مخاطب و تنها مشتری.زمانی نوشتن کمکم می کرد بفهمم چه باید کرد؟؟و الان که می دانم چه کنم پس دیگر مخاطب نوشته هایم نیستم و مشتری آن...
خدا نگهدار
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 0:06
با سلامبا توجه به شرایط کشور لازم می دونم یک نکته را بیان کنم: من از هیچ کس گلایه ای ندارم و گردن هیچ کس هم حقی ندارم.در صورت مرگ ناگهانی حقیر، در جریان باشید که من از همه ی کسانی که با آنها ارتباطی داشته ام راضی هستم.و از همه ی دوستان و آشنایان حلالیت می طلبم.خلاصه خیالتان راحت.در یک نکته هم تردیدی...
زندگی
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 0:06
گاهی مطالب وبلاگم را از آخرین مطلب تا نخستین آنها مطالعه می کنم.و مفصلا حسی که اون زمان داشتم برام تداعی میشه. متوجه می شوم که افرادی از اون نوشته ها تعجب می کنند اما من خیلی بهشون اعتقاد دارم. اما نوشته ها کمکی به شناخت من نمی کنه.اندکی پیچیده تر هستم و بسیار بی اهمیت تر...............................
چرا اینگونه است؟
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 0:06
قسمت تلخ ماجرا این بود که کار با تو تا خانه می آمد. اینگونه نبود که با اتمام ساعت کار، زمان فراغت آغاز شود.و قسمت شیرین ماجرا این بود که من از تمام بیانات کار لذت می بردم. امایک امای بزرگ وجود داشت و اون خانواده ام بودند.آنها که تقصیری نداشتند. به من به فراغت و به با هم بودن نیاز داشتند.و من نیز.این...
رنجش ...
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 1:55
مرا با گریه باور کردی و با خنده راندی
مرد مفید و مهربان
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 1:55
یک داغ مرا هست همیشهلبخند تو را قاب گرفتیم برادراین بیت را برای از دست دادن امین طالع زاده ی عزیز سرودم. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ ساعت 20:36 توسط مهدوی تالیان | Adblock test (Why?)
بارها ...
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 1:55
بارها رفتم ز دست و باز گشتم به دلمن ز گل بودم، خجل گشتم و برگشتم به گل + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۹ ساعت 21:34 توسط مهدوی تالیان | Adblock test (Why?)
مزاحم نمی شوم.
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:36
کجایی؟من، در دورترین نقطه از آنانکه دوستشان دارم ایستاده ام.و حالا کمتر احساس شرمندگی می کنم.من دارم خودم را تا گور بدرقه می کنم.تنهای تنها.و آنقدر آهسته جان می دهم که هیچ کس را خبری نرسد.من نمی خواهم
زندگی ساده
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:36
من به یک زندگی ساده قناعت کردمرفتم از پیش خودمبغل خانه ی تورو به پرچین نگاه تو اقامت کردم.
بی خبر
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:36
بی خبر هستم ز چشمانی که می خواهد مرا.
اشتیاق
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:36
من چرا با دست خالی رفته ام تا اشتیاق؟من چرا بیهوده مجنون می شوم ؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد از مدتها ...
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:36
با سلاممشغله مسئله ی میانسالی است.این وسط ها حسرت گذشته ها نیز به دست و پای انسان می پیچد.یک سالی می شود که بسیار کم وبلاگم را چک می کنم. اصلا یادم نیست آخرین مطلبی که نوشته ام کی بود.روزی به پدرم
پس ....... آنگاه .......اما
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:36
انسانهایی که در لحظه احساس مفید بودن دارند ممکن است به اهداف بلند مدت کمتر توجه کنندپس ممکن است در آینده به طور مدام و غم انگیزی افسوس گذشته ی بی حاصل و بی نتیجه ی خود را بخورند.این وسط یک نکته بسیار
همین طور الکی ...
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:28
بگذار فقط از تو بگویم و بگویم آن کس که مرا خواست بفهمد تو نبودی
سخت است ...
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:28
من به بیهوده ترین شکل پشیمان شده ام.
شما عزیز برادر.
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:28
با واژه های خسته و غم شعر گفته ام هر لحظه پیش دو چشمم تو آمدی
استقلال ...
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:28
و من از چشم تو افتادم و دلشاد شدم و همان لحظه، همان گاه من آغاز شدم
منهای سیاست ...
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:28
من متوجه نمی شوم ما از توجه به سیاست, چه سودی برده ایم که این قدر به آن توجه می کنیم. آن هم در شرایطی که همه چیز داد می زند که ما ناتوان تر از آنیم که می پنداریم. مشکل با توجه به سیاست, حل نمی شود. هر
انسان ضعیف ...
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:28
و دل آنقدر حقیر است که دلتنگ شماست.
و دلت را ...
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:28
و دلت را مبر آنجا که گرفتار شود.