خرید بک لینک
در ذهنم مطالب زیادی برای نوشتن دارم.اما انگیزه ی زیادی برای این کار ندارم. من اولین مخاطب نوشته های خودم هستم.و همین طور اولین مشتری آنها.و در رابطه ی با بعضی از آنها تنها مخاطب و تنها مشتری.زمانی نوشتن کمکم می کرد بفهمم چه باید کرد؟؟و الان که می دانم چه کنم پس دیگر مخاطب نوشته هایم نیستم و مشتری آنها نیز.من زمان زیادی را از دست داده ام، زمانی افسوس آنها را می خوردم. اما همیشه حسرت و درد بزرگترمآسیبهایی بود که ناخواسته به دیگران می زدم.( جمله بندی ها رو نگاه کن فقط.)من با بیان دغدغه هایم و با نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:06

با سلامبا توجه به شرایط کشور لازم می دونم یک نکته را بیان کنم: من از هیچ کس گلایه ای ندارم و گردن هیچ کس هم حقی ندارم.در صورت مرگ ناگهانی حقیر، در جریان باشید که من از همه ی کسانی که با آنها ارتباطی داشته ام راضی هستم.و از همه ی دوستان و آشنایان حلالیت می طلبم.خلاصه خیالتان راحت.در یک نکته هم تردیدی ندارم و آن اینکه هرگز قصد نداشته ام آگاهانه به دیگران آسیبی بزنم.و خیلی خوشحالم که با رفتنم دیگر از شر آسیب های ناخواسته هم راحت می شوم..زمانی که این نکات را می نوشتم از جلوی چشمانم نگاره‌ها عزیزانمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:06

گاهی مطالب وبلاگم را از آخرین مطلب تا نخستین آنها مطالعه می کنم.و مفصلا حسی که اون زمان داشتم برام تداعی میشه. متوجه می شوم که افرادی از اون نوشته ها تعجب می کنند اما من خیلی بهشون اعتقاد دارم. اما نوشته ها کمکی به شناخت من نمی کنه.اندکی پیچیده تر هستم و بسیار بی اهمیت تر...............................................بی شک از بهترین اتفاقات زندگیم نوشتن دفترچه ی خاطرات و نکات بود که تا چند سال پیش یعنی تا قبل از ایجاد این وبلاگ ادامه داشت.کم کم دارم به سمت نوشتن کتاب گام برمیدارم.و در درونم اشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:06

قسمت تلخ ماجرا این بود که کار با تو تا خانه می آمد. اینگونه نبود که با اتمام ساعت کار، زمان فراغت آغاز شود.و قسمت شیرین ماجرا این بود که من از تمام بیانات کار لذت می بردم. امایک امای بزرگ وجود داشت و اون خانواده ام بودند.آنها که تقصیری نداشتند. به من به فراغت و به با هم بودن نیاز داشتند.و من نیز.این حس عجیب علاقه به هر دو ( خانواده و کار ) را چگونه مدیریت کنم.تازه مدت زمان طولانی بود که فرصت مطالعه نداشتم.یا حتی فرصت تماشای یک فیلم سینمایی.هیأت و دیدار دوستان که بماند...چرا اینگونه است؟؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:06

مرا با گریه باور کردی و با خنده راندی

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 1:55

یک داغ  مرا هست همیشه

لبخند تو را قاب گرفتیم برادر

این بیت را برای از دست دادن امین طالع زاده ی عزیز سرودم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ ساعت 20:36 توسط مهدوی تالیان  | 

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 1:55

بارها رفتم ز دست و باز گشتم به دل

من ز گل بودم، خجل گشتم و برگشتم به گل

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۹ ساعت 21:34 توسط مهدوی تالیان  | 

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 1:55

کجایی؟من، در دورترین نقطه از آنانکه دوستشان دارم ایستاده ام.و حالا کمتر احساس شرمندگی می کنم.من دارم خودم را تا گور بدرقه می کنم.تنهای تنها.و آنقدر آهسته جان می دهم که هیچ کس را خبری نرسد.من نمی خواهمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 2:36

من به یک زندگی ساده قناعت کردم

رفتم از پیش خودم

بغل خانه ی تو

رو به پرچین نگاه تو اقامت کردم.

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 2:36

بی خبر هستم ز چشمانی که می خواهد مرا.

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 2:36

من چرا با دست خالی رفته ام تا اشتیاق؟

من چرا بیهوده مجنون می شوم ؟؟؟؟؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 2:36

با سلاممشغله مسئله ی میانسالی است.این وسط ها حسرت گذشته ها نیز به دست و پای انسان می پیچد.یک سالی می شود که بسیار کم وبلاگم را چک می کنم. اصلا یادم نیست آخرین مطلبی که نوشته ام کی بود.روزی به پدرمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 2:36

انسانهایی که در لحظه احساس مفید بودن دارند ممکن است به اهداف بلند مدت کمتر توجه کنندپس ممکن است در آینده به طور مدام و غم انگیزی افسوس گذشته ی بی حاصل و بی نتیجه ی خود را بخورند.این وسط یک نکته بسیار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 2:36

بگذار فقط از تو بگویم و بگویم

آن کس که مرا خواست بفهمد تو نبودی

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 13:28

من به بیهوده ترین شکل پشیمان شده ام.

برچسب: نویسنده: پرهام زارعیان تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 13:28

صفحه بندی